شصلغتنامه دهخداشص . [ ش َص ص ] (معرب ، اِ) قلاب ماهیگیری و شست ماهی . ج ، شُصوص . (ناظم الاطباء). شست ماهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). (معرب شست ). آهن کج ک
شصلغتنامه دهخداشص . [ ش َص ص / ش ِص ص ] (معرب ، اِ) شست ماهی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ابن درید گفته که عربی خالص نیست . (المعرب جوالیقی ص
شصولغتنامه دهخداشصو. [ ش َص ْوْ / ش ُ ص ُوو ] (ع اِمص ) شدت و سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شدت . (از اقرب الموارد).
شصولغتنامه دهخداشصو. [ ش ُ ص ُوو ] (ع مص ) بازماندن چشم کسی . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). چشم پهن باز ماندن . (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به شصی
شصوصلغتنامه دهخداشصوص . [ ش ُ ] (ع مص ) مصدر به معنی شصاص .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). اندک شیر شدن شتر. رجوع به شصاص شود. || سخت شدن عیش . (ت
شصوبلغتنامه دهخداشصوب . [ ش ُ ] (ع مص ) مصدر به معنی شَصب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سخت شدن زندگانی کسی . (آنندراج ). رجوع به شصب شود. || بسیار شدن گشنی ماده شتر و باردار