شرانلغتنامه دهخداشران . [ ش َرْ را ] (ع اِ) جانوری است که به پشه ماند. شرانة، یکی آن ، یا آن مگس ریزه است که در شبانگاه پدید آید. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || (اِمص )
شرانلغتنامه دهخداشران . [ ش ِرْ را ] (اِخ ) شهر مهم ساتراپی مزپتامی (بین النهرین امروزی ) و امروز معروف به حران است که بواسطه ٔ عبور حضرت ابراهیم و شکست کراسوس معروف شده .
شرانلغتنامه دهخداشران . [ ش ُ / ش ِرْ را ] (نف ) پیاپی ریزنده و روان . (برهان ) (آنندراج ). روان و پیاپی ریزنده . (ناظم الاطباء).- باران شران ؛ به اعتبار پیاپی ریختن و به این مع
شرانگیزلغتنامه دهخداشرانگیز. [ ش َ اَ ] (نف مرکب ) غوغاء. مفتن . (یادداشت مؤلف ). فتنه انگیز و مفسد و مفتن . (ناظم الاطباء): متنزی ؛ شرانگیز. (منتهی الارب ) : شرانگیز هم بر سر شر
شراندیشیلغتنامه دهخداشراندیشی . [ ش َ اَ ] (حامص مرکب ) عمل شراندیش . بداندیشی . رجوع به شراندیش شود.