متوسطaverageواژههای مصوب فرهنگستانحاصل تقسیم مجموع چند عدد بر تعداد آنها میانگین حسابی arithmetic mean
averageدیکشنری انگلیسی به فارسیمیانگین، درجه عادی، حد وسط پیدا کردن، میانه قرار دادن، میانگین گرفتن، بالغ شدن، متوسط، حد وسط، میانی
خمیدگی متوسطaverage curvatureواژههای مصوب فرهنگستانقدر مطلق نسبت به تغییر زاویۀ میل خط مماس در طول یک کمان مفروض به طول آن کمان
درآمد سرانۀ غذاaverage food service checkواژههای مصوب فرهنگستانعددی که از تقسیم درآمد حاصل از فروش یک نوبت یا دوره عرضۀ غذا بر تعداد مهمانان در همان نوبت یا دوره به دست میآید