automationدیکشنری انگلیسی به فارسیاتوماسیون، خودکاری، دستگاه تنظیم خودکار، کنترل و هدایت دستگاهی بطور خودکار
خودکارسازیautomationواژههای مصوب فرهنگستانهرگونه فرایند کاربرد دستگاههای خودکار یا پیشرفته برای آسانسازی فعالیتهای انسان یا گسترش تواناییهای ذهنی و بدنی وی
شبکة خودکارسازیautomation networkواژههای مصوب فرهنگستانشبکهای شامل ابزارهای گردآوری اطلاعات و فنّاوریهای شناسایی خودکار و سامانههای اطلاعاتی خودکار که فرایند پذیرش و فعالسازی و حرکت به جلو و یکپارچهسازی نیروهای
سامانة خودکارسازی اداریoffice automation system, OASواژههای مصوب فرهنگستانترکیبی از نرمافزارهای کاربردی، مانند پردازش کلمه و رایانامه و تقویم، که برای افزایش کارایی کارمندان در ادارهها طراحی میشود
automatonsدیکشنری انگلیسی به فارسیاتوماتیک، ماشین، ماشین خودکار، ادم مکانیکی، ادم بی اراده، الت دست، ماشینی که کارهای انسان را میکند
اتوماسیونواژهنامه آزاداوتوماسیون یک کلمه انگلیسی است automation خودکار سازى ، اتوماسیون ، خودکار کردن ، ماشینى شدن تولید ، کامپیوترى کردن دستگاهها ، خودکار شدن ماشین الات ، کنترل و ه