شعملغتنامه دهخداشعم . [ ش َ ] (ع مص ) اصلاح کردن میان قوم . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
شعموملغتنامه دهخداشعموم . [ ش ُ ] (ع ص ) درازبالا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). طویل . (ناظم الاطباء).
شعمیطلغتنامه دهخداشعمیط. [ ش ُ ع َ ] (اِخ ) دهی از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. سکنه آن 300 تن . آب آن از چاه است . محصول عمده غلات . راه آن اتومبیل رو میباشد. ساکنان از
شجعملغتنامه دهخداشجعم . [ ش َ ع َ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). شیر. (مهذب الاسماء). اسد. (اقرب الموارد). || کالبد انسان یا گردن آن . (منتهی الارب ). جسد انسان و به قولی گ