assistantدیکشنری انگلیسی به فارسیدستیار، معاون، کمک، نایب، یاور، معین، بردست، ترقی دهنده، رهبریار، حاضر
دستیار 1assistant (fr.)واژههای مصوب فرهنگستانآن که در انجام کاری به کسی کمک کند و معمولاً با نظارت او کار کند * مصوب فرهنگستان اول
دستیار کارگردانassistant directorواژههای مصوب فرهنگستانشخصی که وظایف متنوعی از قبیل برنامهریزی زمانی و هماهنگی گروه تولید و برگزاری تمرینها را که کارگردان به وی محول کرده است، بر عهده دارد
دستیار مدیر تولیدassistant production managerواژههای مصوب فرهنگستانشخصی که در برنامهریزی تولید یا برنامههای تلویزیونی به مدیر تولید کمک میکند