شحشاحلغتنامه دهخداشحشاح . [ ش َ ] (ع ص ) شحیح . (از اقرب الموارد). بخیل . || حریص . || دراز. || دوام کننده بر چیزی . (منتهی الارب ). مواظب و جدی بر چیزی . (از اقرب الموارد). || غ
شحشبولغتنامه دهخداشحشبو. [ ش َ ش َ ] (اِخ ) از قرای افامیه است به ساحل شام و از توابع حمص . گویند که قبر اسکندر و بعضی گفته اند که امعاء وی در آنجا وجسدش در مناره ای است به اسکند
شحشحلغتنامه دهخداشحشح . [ ش َ ش َ ] (ع ص ، اِ) حریص . (منتهی الارب ). شحیح . (از اقرب الموارد). || بخیل . || بیابان فراخ . (منتهی الارب ).فلات واسع و دور که در آن گیاهی نباشد: ف
شحشحلغتنامه دهخداشحشح . [ ش ُ ش ُ ] (ع ص ، اِ) خر سبک . (منتهی الارب ) (از قاموس ). خر سبک و چالاک . (ناظم الاطباء).
شحشحانلغتنامه دهخداشحشحان . [ ش َ ش َ ] (ع ص ) شحیح . (از اقرب الموارد). زفت . (منتهی الارب ). || حریص . (منتهی الارب ). || دراز از هر چیزی . شحشح . || مرد بسیاررشک . (منتهی الارب
آپارتماندیکشنری فارسی به انگلیسیapartment, condominium, flat, menage, ménage, rooms, suite, tenement, pad