شخیللغتنامه دهخداشخیل . [ ش َ ] (اِ، اِمص ) شخول . صفیر و صدایی باشد که در وقت آب خوردن اسبان کنند. ناله و فریاد. بانگ و نعره . (برهان ).
شخیللغتنامه دهخداشخیل . [ ش َ ] (ع ص ، اِ) دوست نوجوان یا عام است . (منتهی الارب ). رجوع به شخل شود.
شخیلیدنلغتنامه دهخداشخیلیدن . [ ش َ دَ ](مص ) شخولیدن . شخلیدن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). پژمرده شدن . (برهان ). || صفیر زدن . (برهان ).
شخیلیدهلغتنامه دهخداشخیلیده . [ ش َ دَ / دِ ] (ن مف ) اسم مفعول از شخیلیدن . (برهان ). || صفیرزده . (برهان ).