anticipatedدیکشنری انگلیسی به فارسیپیش بینی شده، پیش بینی کردن، پیشدستی کردن، سبقت جستن، انتظار داشتن، جلوانداختن، پیش گرفتن بر، سبقت جستن بر
anticipatesدیکشنری انگلیسی به فارسیپیش بینی می کند، پیش بینی کردن، پیشدستی کردن، سبقت جستن، انتظار داشتن، جلوانداختن، پیش گرفتن بر، سبقت جستن بر
پیشانگاریanticipation 1واژههای مصوب فرهنگستانبررسی آیندۀ پدیده یا موضوع و آمادگی برای رویارویی با آن با کمترین اطلاعات در قالب دامنهای از احتمالات
پیش بینی کردندیکشنری فارسی به انگلیسیanticipate, envision, expect, foresee, foretell, portend, predict, project, prophesy, provide, visualize