analysisدیکشنری انگلیسی به فارسیتحلیل و بررسی، تحلیل، تجزیه، آزمايش، انالیز، کاوش، جداگری، فرگشایی، استقراء، شی تجزیه شده، مشتق و تابع اولیه، کتاب یا موضوع تجزیه و تحلیل شده
آنالیزanalysis 1واژههای مصوب فرهنگستانشاخهای از علم ریاضی که به مطالعۀ رفتار توابع ازنظر حد و پیوستگی و مشتقپذیری و غیره میپردازد
تحلیلanalysis 2واژههای مصوب فرهنگستانفهرستبندی دادههای یک مسئله و دادههای دیگر مربوط به آن و سپس جستوجوی هدف با مشخص کردن مراحلی که باید طی کرد و سرانجام توجیه نتیجه
تحلیل انتقالanalysis of the transference, transference analysisواژههای مصوب فرهنگستاندر روانکاوی، تفسیر روابط و تجارب اولیۀ مُراجع که در روابط کنونی او با روانکاو بازتاب مییابد
تحلیل ورداییanalysis of varianceواژههای مصوب فرهنگستانیکی از فنون آماری که بهوسیلۀ آن کل تغییرات موجود در مجموعهای از مشاهدات، که با مجموع توان دوم انحرافهای از میانگین اندازهگیری میشود، به منابع مشخصی تجزیه م