شپلاقی کردنلغتنامه دهخداشپلاقی کردن . [ ش َ پ َ ک َدَ ] (مص مرکب ) سخت کتک زدن . (فرهنگ فارسی معین ).
شپلاقلغتنامه دهخداشپلاق . [ ش َ پ َ ] (ترکی ، اِ صوت ) شاپلاق . شپلق . شاپلاق . طپانچه و سیلی زدن بر روی و بیخ گوش . (ناظم الاطباء).
شلاقیلغتنامه دهخداشلاقی . [ ش َل ْ لا ] (ص نسبی ) منسوب به شلاق . || قسمت باریک تر تنه ٔ درخت تبریزی و سپیدار که در نجاری و خرپاکوبی متداول است و از لحاظ قطر میان تیر و دستک واقع