شمیدلغتنامه دهخداشمید. [ ش َ ] (مص مرخم ، اِمص ) شمیدن . (ناظم الاطباء). رجوع به شمیدن شود. || آشفتگی . سرگردان شدگی . شمیدگی . || هراسیدگی . || حیرانی . سرگشتگی . || (ص ) مدهوش
چشمیدرلغتنامه دهخداچشمیدر. [ چ َ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش زراب شهرستان سنندج که در 24 هزارگزی جنوب خاوری زراب و 8 هزارگزی شمال باختری بایگلان واقع است . کوهستانی
کشمیده گردلغتنامه دهخداکشمیده گرد. [ ک َ دَ / دِ گ ِ ] (اِ مرکب ) خط گرد مدور و بعبارة اخری دایره و این در دساتیر آمده است . (آنندراج ) (انجمن آرا).
کشمیدهلغتنامه دهخداکشمیده . [ ک َدَ / دِ ] (اِ) کشه و خط بطلان . || نوشته و مکتوب . (ناظم الاطباء). || مطلق خط خواه بر زمین کشند و خواه بر دیوار و خواه با چوب کشند و خواه با قلم و