شمشه خیارلغتنامه دهخداشمشه خیار. [ ش ِ ش َ / ش ِ ] (اِ مرکب ) شوشه خیار. خیار چنبر. خیار زه . خیار شمش . (یادداشت مؤلف ).
شمشهلغتنامه دهخداشمشه . [ ش ِ ش َ / ش ِ ] (اِ) شوشه . شفشه . شمش . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود. || ابزاری چوبین مانند خطکش به درازی یک یا دو متر که برای تراز کرد
شمشهلغتنامه دهخداشمشه . [ ش ُ ش ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماهیدشت پایین بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه . سکنه ٔ آن 100 تن . آب آن از چشمه سار. محصول عمده ٔ آنجا غلات ، حبوب و لبن
شمشهفرهنگ انتشارات معین(ش ش ) (اِ.) ابزاری از جنس چوب یا فلز مانند خط کش به درازی یک یا دو متر که برای تراز کردن آجرها به کار رود.
شمشهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهوسیلهای چوبی یا فلزی چهارپهلو شبیه خطکش به درازای یک یا دو متر که در بنایی برای تراز کردن آجرها به کار میرود.
شمشهbloom 4واژههای مصوب فرهنگستانمنشوری فولادی با مقطع منظم، به ضخامت 12 تا 40 سانتیمتر و طول 9 متر