شناهلغتنامه دهخداشناه . [ ش ِ ] (اِ) شنا. آشنا. سباحت . آب ورزی . (یادداشت مؤلف ) (ناظم الاطباء). شنا و آب ورزی . (برهان ). شناوری . (غیاث اللغات ). شنا کردن . (از اوبهی ). شنا
شناهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهشنا؛ شناو: ◻︎ ای به دریای عقل کرده شناه / وز بد و نیک روزگار آگاه (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۴۷).
شناهنگsynchronized swimmingواژههای مصوب فرهنگستانرشتهای از ورزشهای آبی که در آن شناگر یا شناگران همراه با موسیقی به انجام حرکات موزون در آب میپردازند
آشناهلغتنامه دهخداآشناه . [ ش ْ / ش ِ ] (اِ) شناه . آشنا. شنا. سباحت : بزرگان بدانش بیابند راه ز دریا گذر نیست بی آشناه . فردوسی .چو بشنید آوازش افراسیاب همانگه برآمد ز دریای آب
آشناهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهشنا: ◻︎ بزرگان به دانش بیابند راه / ز دریا گذر نیست بیآشناه (فردوسی: ۵/۳۲۶).
جشنگاهلغتنامه دهخداجشنگاه . [ ج َ] (اِ مرکب ) جای جشن . گاه جشن . جای سرور و شادمانی .جائی که در آن بزم و جشن بر پا میکنند : از ایوان بیامد [ خسرو پرویز ] بدان جشنگاه بیاراست پالی