شتملغتنامه دهخداشتم . [ ش َ ] (ع مص ) مَشتَمَة. مَشتُمَة. دشنام دادن . اسم از آن شتیمة است . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). توصیف کردن دیگری را به آنچه نقص و خواری او باشد.
وشتمونتنلغتنامه دهخداوشتمونتن . [ وَ ت َ ن ِ ت َ ] (هزوارش ، مص ) به لغت زند و پازند به معنی خوردن و آشامیدن باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
کشتمندلغتنامه دهخداکشتمند. [ ک ِ م َ ] (اِ مرکب ) کشت . حرث . محصول . مزروع . کشته . آنچه کاشته شده باشد. (یادداشت مؤلف ). کشاورزی . زراعت : نگه کرد ناگاه بهرام گورجهان دید پر کش
گوشتمندلغتنامه دهخداگوشتمند. [ م َ ] (ص مرکب ) دارای گوشت . گوشتناک . || سمین و گوشت دار. پرگوشت . || ساخته شده از گوشت . (ناظم الاطباء). || صاحب جسم حیوانی : و کلمه ، گوشتمند شد و