شهرتاشلغتنامه دهخداشهرتاش . [ ش َ ] (اِ مرکب ) همشهری و هر دو نفر که از اهل یک شهر باشد. (ناظم الاطباء). همسایه و همشهر. (آنندراج ) (غیاث ) : با حکیم او رازها می گفت فاش از مقام و
شهرباشلغتنامه دهخداشهرباش . [ ش َ ] (نف مرکب ) شهرنشین . ساکن شهر. حضری . مدری . مقابل بادی و بدوی و بیابان باش و چادرنشین و بادیه نشین و صحرانشین و بری . (از یادداشت مؤلف ). ساک