شهنولغتنامه دهخداشهنو. [ ش ِ ن َ / نُو ] (اِ) نان کلیچه ٔ نازک . || پاره و قطعه . (از ناظم الاطباء).
شهنوازلغتنامه دهخداشهنواز. [ ش َ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه است و 490 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
شهنوازلغتنامه دهخداشهنواز. [ ش َ ن َ ] (اِخ ) نام طایفه ای است که در منطقه ٔمکران سکنی دارند و پیشتر یاراحمدزائی گفته میشد.
شهنوازلغتنامه دهخداشهنواز. [ ش َ ن َ] (ن مف مرکب ) شاه نواز. نواخت یافته از شاه . که شاه او را نوازد. || (نف مرکب ) نوازنده ٔ شاه .