شهینلغتنامه دهخداشهین . [ ش َ ] (اِخ ) نام شهر زنگان است و معرب آن زنجان باشد، گویند آن شهر را اردشیر بابکان بنا کرده است .(از جهانگیری ) (برهان ). شهری بود بزرگ در میان ری وآذر
شهینلغتنامه دهخداشهین . [ ش َ ] (ص نسبی ) (از: شه + َین ، پسوند نسبت )منسوب بشاه ، مانند زرین و سیمین . (از انجمن آرا).
شهینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مربوط به شاه.۲. (اسم مصدر) تپش؛ لرزش.۳. (اسم) (زیستشناسی) صمغ نوعی درخت.۴. (اسم) (موسیقی) نوعی ساز که از امروزه میان رفته است.
شهینفرهنگ نامها(تلفظ: šahin) (شه + ین (پسوند نسبت)) ، منسوب به شاه ؛ (به مجاز) دارای ارزش و مقامِ شاهانه .
شهیندختفرهنگ نامها(تلفظ: šahin doxt) (شهین + دخت = دختر) ، دخترِ شاهزاده ؛ (به مجاز) دخترِ بلند مرتبه و عالی مقام .
خوشه چینلغتنامه دهخداخوشه چین . [ ش َ / ش ِ ] (نف مرکب ) چیننده ٔ خوشه . لاقط. لاقطه . (از یادداشت مؤلف ). آنکه پس از درو کردن کشت زار جو و گندم و جمعآوری حاصل ، تک خوشه هایی که در
خوشه چینفرهنگ انتشارات معین( ~.)(ص فا.)1 - آن که خوشه های غلات یامیوه های درختان را می چیند. 2 - آن که پس از درو و جمع آوری محصول خوشه های باقی مانده را برای خود جمع می کند. 3 - آن که از
خوشه چینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ویژگی شخص فقیری که پس از درو شدن محصول مزرعه و کشتزار جو و گندم در آن گردش میکند تا خوشههای باقیماندۀ روی زمین را جمع کند.۲. [مجاز] کسی که از هرجا و هرچیز