شارلغتنامه دهخداشار. (اِخ ) حصاری است از حصارهای یمن در مخلاف (روستای ) جعفر. گویند از امکنه ٔ تهامه است . (معجم البلدان ).
شارلغتنامه دهخداشار. (اِ) شهر باشد و شارستان شهرستان را گویند. (فرهنگ جهانگیری ). بمعنی شهر باشد که عربان مدینه خوانند. (برهان قاطع). شهر و مدینه . (غیاث ). || بنای بلند و بس ع
شارلغتنامه دهخداشار. [ رِن ْ ] (ع ص ، اِ) شاری . مفردشُراة. (از منتهی الارب ). و شراة فرقه ای از خوارج رانامند. وجه تسمیه ٔ آن «شری زید اذا غضبه ولج » یا گفته ٔ آنان است به این
جشارلغتنامه دهخداجشار. [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان امجز بخش جبال بارز شهرستان جیرفت در 48هزارگزی جنوب خاوری در سر راه روداب - فاشکوه . مسکونی است و کوهستانی و سردسیر. سکنه
جشارلغتنامه دهخداجشار. [ ج َش ْ شا ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه است از مصدر جَشر. ستوربان صاحب چراگاه اسبان . میرآخور. (منتهی الارب ).
شارجلغتنامه دهخداشارج . [ رَ ] (اِخ ) نام جزیره ای در خلیج ایران . (ناظم الاطباء). ظاهراً همان شارجه است . رجوع به شارجه شود.
میدردگویش اصفهانی تکیه ای: aderne طاری: âragüra طامه ای: derne طرقی: ahvara / aderna کشه ای: ahvara /aderna نطنزی: der-e da