شامللغتنامه دهخداشامل . [ م ِ ] (اِخ ) بطنی است معروف به ابوشامل از جدعان الحلف ساکن در منطقه ٔ میادین و شمال سوار در ساحل رودخانه ٔ خابورواقع در شمال بین النهرین . (از معجم قبا
شامللغتنامه دهخداشامل . [ م ِ ] (اِخ ) یکی از رهبران مذهبی و سران عشایر قفقاز باشد که بسال 1797 م . در یکی از شهرهای شمالی داغستان متولد شد و در سال 1871 م . در شهر مدینه ٔ طیبه
شامللغتنامه دهخداشامل . [ م ِ ](ع ص ) فراگیرنده . أمر شامل ؛ کار عام و کاری که بهمه رسد و فراگیرد چیزی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). عمومیت دارنده چنا
شاملولغتنامه دهخداشاملو. (اِخ ) (ایل ) طایفه ای از قزلباش و قزلباش فرقه ای است از مغلان ایران و در یکی از لغات ترکی نوشته که شاملوبمعنی شامی است چرا که لفظ لو بضم لام و واو معروف
شاملولغتنامه دهخداشاملو. (اِخ ) حسن خان فرزند حسین خان . در عهد شاه عباس اول حاکم شهر هرات و مردی بسیار خوش خط بود و مؤلف آتشکده ٔ آذر وی را به صاحب سیف و قلم توصیف می نماید. در
شاملولغتنامه دهخداشاملو. (اِخ ) دهی از دهستان بدوستان بخش هریس شهرستان اهر. دارای 365 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آن غلات ،حبوب و سردرختی . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
شاملولغتنامه دهخداشاملو. (اِخ ) قیصر. از طایفه ٔ شاملو، معروف به هروی است زیرا مدتی در هرات از ملازمان حسین خان بود و معارض ملاشکوهی . از تاریخ زندگی او اطلاعی در دست نیست . (از
شاملولغتنامه دهخداشاملو. (اِخ ) مرتضی قلیخان سلطان شاملو، فرزند ارشد حسینخان شاملو است . نصرآبادی درباره ٔ او گوید: مردی در کمالات انسانی بی نظیر و در خط شکسته زبردست بود. از اشع