شاهیدهلغتنامه دهخداشاهیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) نیکوکار و صالح . (فرهنگ سروری ). شاهنده . (شرفنامه ٔ منیری ). بمعنی شاهنده است که متقی و پرهیزگار و صالح و نیکوکردار باشد. (برهان ق
کشانیدهلغتنامه دهخداکشانیده . [ک َ / ک ِ دَ / دِ ] (ن مف ) کشیده . (یادداشت مؤلف ). || امتداد داده . || منجر کرده .
شاریدهلغتنامه دهخداشاریده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) جاری شده . ریخته . رجوع به شاریدن شود. || منفجر، انفجار، شاریده شدن آب . (المصادر زوزنی ).