شلملغتنامه دهخداشلم . [ ش ِل ْ ل َ ] (ع اِ) شراره ٔ خشم و غضب و مانند آن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
شلملغتنامه دهخداشلم . [ ش َ ] (اِ) پای افزار مسافر و کفش مسافر. (ناظم الاطباء) (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (از انجمن آرا). || چکمه . (ناظم الاطباء).
شلملغتنامه دهخداشلم . [ ش َ ل َ] (اِ) شلغم . (ناظم الاطباء) (برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از انجمن آرا) (آنندراج ). رجوع به شلغم شود.
شلملغتنامه دهخداشلم . [ ش َ ل َم م / ش َ ل َ / ش َ ل ِ ] (اِخ ) اورشلیم و بیت المقدس . (ناظم الاطباء). نام بیت المقدس و در آن لغات است (و آن ممنوع الصرف است از جهت علمیت و عجمة
شلملغتنامه دهخداشلم . [ ش ِ ل ِ / ش ِ ] (اِ) صمغ و انگوم درخت . (ناظم الاطباء). به نظر من به فتح اول و دوم است ، زیرا دهی است بدین نام که صمغ کتیرای فراوان دارد و آن را شلم زار
شلمکلغتنامه دهخداشلمک . [ ش َ ل ِ م ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان بندرج بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری . سکنه ٔ آن 390 تن . آب آن از چشمه سار.محصول عمده ٔ آنجا غلات ، لبنیات و در اراضی ق
شلمکلغتنامه دهخداشلمک . [ ش َ م َ ] (اِ) نام دارویی که شلیم نیز گویند. (ناظم الاطباء). داروی است که چون با گوگرد بر بهق طلا کنند نافع باشد و آنرا شلیم نیز گویند. (انجمن آرا) (آن