agencyدیکشنری انگلیسی به فارسیآژانس، نمایندگی، وساطت، ماموریت، دفتر نمایندگی، وکالت، خبر گزاری، پیشکاری، گماشتگی
دفتر خدمات مادرagency of record, AORواژههای مصوب فرهنگستاندفتر خدماتی بزرگی که با بهرهگیری از دفاتر کوچکتر مسئول اجرای برنامههای روابطعمومی یا تبلیغات یک سازمان بزرگ است
دفتر نمایندگیagency 2واژههای مصوب فرهنگستانبنگاه یا دفتری که بهعنوان نمایندۀ یک شرکت عمل کند متـ . نمایندگی 1 * مصوب فرهنگستان اول
عاملیتagency 3واژههای مصوب فرهنگستانکنش کنشگر اجتماعی (social actor) در حوزۀ علوم اجتماعی و اثرات آن