شبدرلغتنامه دهخداشبدر. [ ش َ دَ ] (اِ) شبذر. نباتی است جنس ینجه .(از آنندراج ). گیاهی است که اسپست نیز گویند. (ناظم الاطباء). گیاهی است از تیره ٔ پروانه داران که یکساله یا دوسال
شبدرگویش خلخالاَسکِستانی: aspest دِروی: xaša کَجَلی: âsbez کَرنَقی: xaša کَرینی: šavdar کُلوری: xaša گیلَوانی: šabdar لِردی: gogâlaga vâš
شبدرگویش کرمانشاهکلهری: šawdar گورانی: šawdar سنجابی: šawdar کولیایی: šawdar زنگنهای: šawdar جلالوندی: šawdar زولهای: šawdar کاکاوندی: šawdar هوزمانوندی: šawdar
شبدرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی خودرو یا کاشتنی با سه برگچۀ گرد که معمولاً به مصرف خوراک دام میرسد.
شبدرآبادلغتنامه دهخداشبدرآباد. [ ش َ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان لادیز بخش میرجاوه ٔ شهرستان زاهدان . دارای 80 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات ، ذرت ، پنبه و لبنیات است . (از
شبدرآبیانMarsileaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از سرخسسانان آبزی که پهنکهای آنها چهارقسمتی است
شبدر بِرسیمberseem clover, berseemواژههای مصوب فرهنگستانگیاهی از خانوادۀ نیامداران که برای اصلاح خاک یا تولید علوفه کشت میشود متـ . شبدر مصری