شبدیزلغتنامه دهخداشبدیز. [ ش َ ] (اِخ ) نام جایی بوده است . (فرهنگ نظام ) : از در شبدیز تا به حد بخارااز بس خون عدو بخار گرفته .مجیرالدین بیلقانی .
شبدیزلغتنامه دهخداشبدیز. [ ش َ ] (ص مرکب ) مرکب از شب و دیز به معنی سیاه . شب رنگ . سیاه فام . مانند شب در سیاهی . و مؤلف سراج گوید: دیز مبدل دیس است به معنی مانند. (از فرهنگ نظ
شبخیزکلغتنامه دهخداشبخیزک . [ ش َ زَ ] (اِ مرکب ) تره تیزک .آن سبزیی است معروف که خورند و تره تندک نیز گویندش و به عربی رشاد خوانند و تخم آن را حب الرشاد. (برهان قاطع) (آنندراج ).
شندیزلغتنامه دهخداشندیز. [ ش َ ] (اِخ ) شاندز. شاندیز. رجوع به شاندز و شاندیز و تاریخ سیستان ص 347 شود.