شبارلغتنامه دهخداشبار. [ ] (اِ) شیاف دراز. (از بحر الجواهر). || گودیی است در دریا که گرداب نامیده شود. (شعوری ج 2 ص 121).
شباروزلغتنامه دهخداشباروز. [ ش َ ] (اِ مرکب ) شب متصل به روز. (آنندراج ). شب و روز. شبانروز. شبانه روز. الیوم بلیلته . (مقدمه ٔ التفهیم ص قسط). روز و شب . أجدان . جدیدان . اصرمان
شباروزیلغتنامه دهخداشباروزی . [ ش َ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) شبانه روزی . شبانروزی . بمجاز، همیشه . دائماً. پیوسته : رنود و اوباش بسیار بر خود جمعکرد بقصد خلیفه و شباروزی ملازم می بودن
شباربلغتنامه دهخداشبارب . [ ] (اِخ ) نام طایفه ای است ترک از قبائل حلب سوریه . (از معجم قبائل العرب ).
شبارقلغتنامه دهخداشبارق . [ ش َ رِ ] (ع اِ)قطعه ها. پاره ها. (از اقرب الموارد). || گوشتهای پخته ٔ گوناگون . (از متن اللغة). || پاره ٔ گوشت کوچک که پخته شده باشد. و این کلمه معرب