شبیللغتنامه دهخداشبیل . [ ش ُ ب َ ] (اِخ ) ابن عزرة بن عمیرالضبعی . راویة و خطیب و شاعر و نسابه از مردم بصره . کتابی در غریب لغت دارد ودر آغاز هوادار خوارج بود و سپس از آن رأی
شبیللغتنامه دهخداشبیل . [ ش ُ ب َ ] (اِخ ) قبیله ٔ کوچکی است که نزدیکی جبزان مقر دارند و تعدادشان از هزار نفر تجاوز نمیکند. (از معجم قبایل العرب ج 2 ص 581).
شبیلاتلغتنامه دهخداشبیلات . [ ش َ ](اِخ ) بطنی است از هلالات یکی از عشایر طفیلة در منطقةالکلرک که یک شاخه از آن به نام شلول در قریه ٔ دوقرة در عجلون باشد. (از معجم قبایل العرب ج 2
شبیلشلغتنامه دهخداشبیلش . [ ش ُ ل ِ ] (اِخ ) دژی در اندلس از اعمال بیره نزدیک برجة. (از معجم البلدان ).
شبیلیهلغتنامه دهخداشبیلیه . [ ش َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهر هاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز. دارای 20 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).