شیرپلالغتنامه دهخداشیرپلا. [ پ َ ] (اِخ ) محلی در دامنه ٔ توچال مشرف بر تهران در شمال پس قلعه که آنجا را به مناسبت وجود آبشار دوشاخه ، آبشار دوقلو نیز گویند. دراین محل امروزه پایگ
شرپلالغتنامه دهخداشرپلا. [ ش ِ پ ِل ْ لا ] (اِ صوت ) در تداول عامه شرپلاه . شرپلاه راه انداختن . شرپلهی راه انداختن . (یادداشت مؤلف ). زدن و کوفتن افراد. حمله بردن به گروهی یا ز
شیربلاللغتنامه دهخداشیربلال . [ ب َ ] (اِ مرکب ) بلال یعنی ذرت که هنوز دانه ها سخت نکرده باشد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به بلال شود.
شیرپالغتنامه دهخداشیرپا. (ص مرکب ) تخت که پایه ٔ شیر دارد. که از عاج بود. تخت که پایه های آن مانند پنجه های شیر ساخته شده باشد. (یادداشت مؤلف ) : فرودآمد ز بام اندرسرایش نشست ان
شیرلانلغتنامه دهخداشیرلان .(اِ مرکب ) (از: شیر + لان ، پسوندی که مکان را رساند چنانکه : نمک لان ؛ نمکزار) جایی که در آن شیر فراوان باشد. شیرناک . شیرلانه . لانه ٔ شیر. شیرستان : ی