شیرافکنلغتنامه دهخداشیرافکن . [ اَ ک َ ] (نف مرکب ) شیرافگن . شیراوژن .آنکه شیر را بر زمین افکند و از پای درآورد. (یادداشت مؤلف ). کسی که شیر را هلاک می سازد و بر زمین می افکند. |
شیرافکنیلغتنامه دهخداشیرافکنی . [ اَ ک َ ] (حامص مرکب ) صفت و حالت شیرافکن . بر زمین افکندن شیر. غالب آمدن بر شیر. || کنایه است از شجاعت و دلیری و بیباکی و دلاوری . (یادداشت مؤلف )
شیرافشانلغتنامه دهخداشیرافشان . [ اَ ] (نف مرکب ) شیرافشاننده . آنچه که شیر بپاشد. (فرهنگ فارسی معین ). || قطره ریز : هوی هوی باد و شیرافشان ابر...مولوی .
میگفتیگویش اصفهانی تکیه ای: advât طاری: advât طامه ای: vâted طرقی: advât/ adât کشه ای: advâ نطنزی: vâted