جشیرلغتنامه دهخداجشیر. [ ج َ ] (اِ) جولاهه را گویند و به عربی حائک خوانند. (برهان قاطع). || (ع اِ) تیردان چرمین . (منتهی الارب ). || جوال ستبر. || انبان . || (ص ) مرد بی زن . مر
جوشیرلغتنامه دهخداجوشیر. [ ج َ / جُو ] (اِ) بر وزن جوگیر، نوعی از آش باشد که خورند. (آنندراج ) (برهان ). جوشیره . جشیر. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). || جولاه و بافنده را نیز گ
گشیرلغتنامه دهخداگشیر. [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جی بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان واقع در 5هزارگزی جنوب خاوری اصفهان و یکهزارگزی شمال جاده ٔ سابق یزد به اصفهان . هوای آن معتد
شیرگلغتنامه دهخداشیرگ . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 326 تن . آب آن از قنات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).