adjudgingدیکشنری انگلیسی به فارسیadjudge، فرض کردن، فتوی دادن، داوری کردن، محکوم کردن، دانستن، با حکم قضایی فیصل دادن
adjudgeدیکشنری انگلیسی به فارسیadjudge، فرض کردن، فتوی دادن، داوری کردن، محکوم کردن، دانستن، با حکم قضایی فیصل دادن
شیتیلواژهنامه آزادبه معنای درصد، میزان سود و حق دلالی است که برابری برای واژه ی فرانسوی pourcentage در زبان فارسی است.
گشتیللغتنامه دهخداگشتیل . [ گ َ ] (اِخ ) تیره ای از ایل آقاجری کهکیلویه (از ایلات فارس ). (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 88).
adjudgingدیکشنری انگلیسی به فارسیadjudge، فرض کردن، فتوی دادن، داوری کردن، محکوم کردن، دانستن، با حکم قضایی فیصل دادن