خط مجاورadjacent trackواژههای مصوب فرهنگستانخطی موازی با خط دیگر، که برای حفظ ایمنی خط قطار، فاصلۀ محور تا محورشان از 5/7 متر کمتر باشد
زاویههای مجاورadjacent anglesواژههای مصوب فرهنگستاندو زاویه با رأس و یک ضلع مشترک که ضلعهای دیگر زوایا در دو طرف این ضلع مشترک قرار میگیرند
جنبدیکشنری فارسی به انگلیسیadjacent, adjoining, alongside, against, apart, contiguous, motion, move, movement, wave, wet dream
مجاوردیکشنری فارسی به انگلیسیadjacent, about, by-, beside, besides, contiguous, near, nearby, hard, neighbor, neighboring, next, outside, tangent, toward, upon