adheresدیکشنری انگلیسی به فارسیپایبند است، چسبیدن، پیوستن، وفادار ماندن، هواخواه بودن، طرفدار بودن، وفا کردن، توافق داشتن، متفق بودن، جور بودن، بهم چسبیده بودن
پیرودیکشنری فارسی به انگلیسیadherent, arian _, camp follower, crat _, dependency, disciple, ment _, follower, ic _, ist _, ite _, pursuant, upon