شیبانیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. لرزانیدن.۲. فریفته ساختن.۳. آشفته کردن؛ درهم کردن.۴. مخلوط کردن آرد با آب؛ خمیر کردن.
شیبانیدنلغتنامه دهخداشیبانیدن . [ دَ ] (مص ) متعدی شیبیدن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). آرد گندم و امثال آنرا در آب و غیره آمیختن و بر هم زدن . (برهان ) (آنندراج ). مخلوط و آمیخته کردن
شیبانیانلغتنامه دهخداشیبانیان . [ ش َ ] (اِخ ) خاندان ابودلف که ممدوح قطران بوده است و اسدی طوسی خاندان ابودلف را تازیک و از قبیله ٔ شیبانیان میخواند و او که گرشاسبنامه را در سال 45