adequateدیکشنری انگلیسی به فارسیکافی است، متساوی بودن، مساوی ساختن، شایسته بودن، کافی، متناسب، مناسب، بسنده، مساوی، لایق، رسا، تکافو کننده، صلاحیت دار
امنیت کافیadequate securityواژههای مصوب فرهنگستانامنیت متناسب با خطر و آسیب ناشی از تخریب یا سوءاستفاده یا دستکاری یا دسترسی غیرمجاز به اطلاعات
دریافت کافیadequate intakeواژههای مصوب فرهنگستانمقدار متوسط دریافت مواد مغذیای که براساس شواهد یا آزمایشها مصرف آنها در طول روز توصیه میشود اختـ . دَرک AI 1
بسندهدیکشنری فارسی به انگلیسیadequate, acceptable, all right, ample, competent, due, enough, satisfactory, sufficient, working
کافیدیکشنری فارسی به انگلیسیadequate, all right, ample, due, comfortable, competent, enough, satisfactory, sufficient, working