شیشلغتنامه دهخداشیش . (عدد، ص ، اِ) شش (در ترکیب شیشه بندان ، مهمانی شب ششم تازه مولود). (یادداشت مؤلف ). امروزه در تداول عامه ٔ تهرانیان نیز «شش » را غالباً «شیش » تلفظ کنند.
شیشلغتنامه دهخداشیش . (ع اِ) نوع پستی از خرما. (ناظم الاطباء). خرمایی کم حلاوت که هسته سخت نکند، و به قول ابوحنیفه آن فارسی است . (یادداشت مؤلف ). شیشاء. شیص . شیصاء. خرمابن .
کشیشدیکشنری فارسی به انگلیسیabbé, churchman, clergyman, clergywoman, cleric, divine, druid, ecclesiastic, elder, father, minister, ministrant, officiant, pastor, preacher, priest, shepherd
جشیشلغتنامه دهخداجشیش . [ ج ُ ش َ ] (اِخ ) ابن مالک بن حنظلةبن مالک بن زید مناة از قبیله ٔ تمیم بوده است . (تاج العروس ).