acquiescedدیکشنری انگلیسی به فارسیموافقم، تسلیم شدن، تن در دادن، راضی شدن، رضایت دادن، موافقت کردن، ارام کردن
مخاطب پذیراacquiescent audienceواژههای مصوب فرهنگستانمخاطبی که مفتون پیامهای رسانهای میشود و به احتمال بسیار تحت تأثیر آنها قرار میگیرد
acquiescesدیکشنری انگلیسی به فارسیموافقم، تسلیم شدن، تن در دادن، راضی شدن، رضایت دادن، موافقت کردن، ارام کردن
تسلیمدیکشنری فارسی به انگلیسیacquiescence, acquiescent, capitulation, delivery, subordinate, obedience, passive, resignation, resigned, resistless, slavish, submission, submissive, submissi
راضیدیکشنری فارسی به انگلیسیacquiescent, agreeable, comfortable, content , contented, resigned, willing