accessionدیکشنری انگلیسی به فارسیپیوستن، ورود، جلوس، تابع وصول، نزدیکی، دخول، پیشرفت، نیل، شیوع، تملک نماء، نمايات، الحاق حقوق، شرکت در مالکیت، افزایش، شییء اضافه یا الحاق شده، تابع وصول کردن،
دادهنامۀ مقدماتیaccession catalogueواژههای مصوب فرهنگستاندفتری با توضیحات مختصر برای ثبت مقدماتی اشیای بهدستآمده در هنگام کاوش باستانشناختی
توافقدیکشنری فارسی به انگلیسیagreement, accession, accord, accordance, arrangement, coincidence, compromise, concert, concord, concordance, concurrence, conformity, consensus, consonance, c