abstractدیکشنری انگلیسی به فارسیچکیده، خلاصه، مجمل، جدا کردن، زبده، معنی، رساله، چکیدن، چکیده کردن، ربودن، کش رفتن، تجزیه کردن، جوهرگرفتن از، بردن، انتزاعی، مجرد، مطلق، صریح، غیر عملی، بیمسمی،
انتزاعیabstractواژههای مصوب فرهنگستانویژگیهایی از اشیا و رویدادها و پدیدهها که مستقل از آنها در نظر گرفته میشوند
اسم معنیabstract nounواژههای مصوب فرهنگستاناسمی که به پدیدههای انتزاعی و ناملموس و ذهنی دلالت میکند متـ . اسم معنا
جبر مجردabstract algebraواژههای مصوب فرهنگستانمبحثی که به مطالعۀ آن دسته از دستگاههای ریاضی میپردازد که شامل یک مجموعه و یک یا چند عمل دوتایی و چند قاعده برای عمل متقابل اعضا و اعمال دوتایی برهم باشد