آمادهبهکارstand-byواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی که در آن دستگاه آمادۀ استفاده باشد، ولی از آن استفاده نشود
سفادیکوسلغتنامه دهخداسفادیکوس . [ س َ ] (معرب ، اِ) پیاز صحرائی را گویند و به عربی بصل الفار خوانند و اگر موش قدری از آن بخورد فی الحال بمیرد. (برهان ) (آنندراج ) (الفاظ الادویه ).
کمکیدیکشنری فارسی به انگلیسیancillary, auxiliary, contributory, relief, standby, subsidiary, supplementary