اشلیشلغتنامه دهخدااشلیش . [ ] (اِخ ) یا اشلیشا. در تداول هیأت قدیم هندیان ، یکی از منازل ستارگان بود که ذوالذنب و ستارگان دیگری بر آن منزل تولد یافت . عدد کواکب آن 6 بود. رجوع ب
اشهیبابلغتنامه دهخدااشهیباب . [ اِ ] (ع مص ) سبزخنگ شدن اسب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اشهباب . (زوزنی ). و رجوع به اشهباب شود. || جای جای سبز مانده خشک شدن کشت ،
اشهیلغتنامه دهخدااشهی . [ اَ ها ] (ع ن تف ) آرزودارنده تر. مرغوبتر. (آنندراج ). آرزوآورده تر. (از منتخب ) (غیاث ). آرزوکننده تر. دوست داشته تر. آرزومندتر. خواهنده تر. (ناظم الاط
اشیش ونگوهیلغتنامه دهخدااشیش ونگوهی . [ ] (اِخ ) اشی ونگوهی . کلمه ٔ اوستایی بمعنی ایزد ارد. فرشته ٔ توانگری . و رجوع به یشتها ج 2 ص 116 و 405 و 406، و اشی شود.