یگانلغتنامه دهخدایگان . [ ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) یکان . یک یک : پس یوسف ایشان را می خرید یگان و دوگان . (ترجمه ٔ تفسیر طبری ج 3 ص 788). || تنها. فرد. منفرد. بی همتا. بی
یگانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (نظامی) بخشی از یک سازمان نظامی که دارای افراد و تجهیزات برنامهریزیشده و معین است؛ واحد.۲. (صفت) [قدیمی] یک عدد؛ یکی.۳. (قید) [قدیمی] یکیک؛ یکبهیک؛ یکی
یگان محلهلغتنامه دهخدایگان محله . [ ی ِ م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خشابر طالش دولاب بخش رضوانده شهرستان طوالش ، واقع در 14000گزی جنوب رضوانده و 7000 گزی جنوب شوسه ٔ ان
یگان پایگاهBase unitواژههای مصوب فرهنگستانیگانی از سازمان که در عملیات راهکنشی پایه و محور عملیات قرار میگیرد بهطوریکه حرکات و رزمایش یگان با توجه به توانمندی آن طرحریزی و اجرا میشود
یگان محلهلغتنامه دهخدایگان محله . [ ی ِ م َ ح َل ْ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خشابر طالش دولاب بخش رضوانده شهرستان طوالش ، واقع در 14000گزی جنوب رضوانده و 7000 گزی جنوب شوسه ٔ ان
گردان هواییsquadron 1واژههای مصوب فرهنگستانیگان هوایی در هریک از نیروهای نظامی، اعم از هوایی و دریایی و جز آن
یگان پایگاهBase unitواژههای مصوب فرهنگستانیگانی از سازمان که در عملیات راهکنشی پایه و محور عملیات قرار میگیرد بهطوریکه حرکات و رزمایش یگان با توجه به توانمندی آن طرحریزی و اجرا میشود