یبیسلغتنامه دهخدایبیس . [ ی َ ] (ع ص ) گیاه خشک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || هر گیاه خشک از تره و جز آن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). هر نوع گ
قشیملغتنامه دهخداقشیم . [ ق َ ] (ع اِ) مقل خشک . (منتهی الارب ). یبیس البقل . (اقرب الموارد). ج ، قُشْم . (اقرب الموارد)(منتهی الارب ). || مرگ . (اقرب الموارد).
قفیفلغتنامه دهخداقفیف . [ ق َ ] (ع ص ، اِ) گیاه خشک . سبزی نیکو خشک . (منتهی الارب ). یبیس احرار البقول و ذکورها.(اقرب الموارد). || تره . (منتهی الارب ).
استعفاءلغتنامه دهخدااستعفاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) معاف کردن تکلیف خواستن . (منتهی الارب ). معاف کردن خواستن . (زوزنی ). استدعاء کناره گیری از شغل : از شغلهائی که بدیشان مفوض بود که ج
طاوسلغتنامه دهخداطاوس . [ وو ] (معرب ، اِ) طاووس . پرنده ای است معروف و آن را ابوالحسن ، وابوالوشی و صرّاخ ، و فلیسا، نیز نامند. پرنده ای است از پرندگان بلاد عجم ، تصغیر آن طویس