کندولغتنامه دهخداکندو. [ ک ُ ] (اِ) غول بیابانی . (برهان ). غول . (مهذب الاسماء). دیو جنگلی . (ناظم الاطباء).
کندولغتنامه دهخداکندو. [ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان خرم رود است که در شهرستان تویسرکان واقع است و 553 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
کندولغتنامه دهخداکندو.[ ک َ / ک ُ ] (اِ) ظرفی را گویند مانند خم بزرگی که آن را از گل سازند و پر از غله کنند و معرب آن کندوج باشد. (برهان ) (از جهانگیری ). خم بزرگ که از گل سازند
کِنْدوْلگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی کنده کاری شده ، کنده شده ، حفاری شده ، سوراخ فرو رفته در خاک یا سنگ یا وسایل ، از کار افتاده ، تخریب شده