کنتاکتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [عامیانه، مجاز] برخورد؛ کشمکش.۲. (برق) عامل هدایت جریان در دوشاخه، کلید، سرپیچ، و مانند آن.۳. اتصالی.۴. (عکاسی) چاپ تصویر به روش تماس مستقیم فیلم با کاغذ حسا
ولتاژ آببندیsealing voltageواژههای مصوب فرهنگستانولتاژ موردنیاز برای تکمیل حرکت مداربند مغناطیسی (magnetic circuit-closing) از نقطهای که در آن اتصالها/ کنتاکتها (contacts) برای اولینبار با هم تماس پیدا می
مینیاتورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد تور، تصویر بسیار کوچک، تصویر ریز و ظریف، تابلوی نقاشی مینیاتوری کردن، کوچک کردن عکس، کنتاکت، عکاسی طرح کوچکشده میناتوریبودن، ظرافت، باریکی، نازکی