چیکولغتنامه دهخداچیکو. (اِ) پادو. خانه شاگرد. (در تداول آبادان و نواحی اطراف آن ). (یادداشت مؤلف ).
چیکوSapotaواژههای مصوب فرهنگستانسردهای از چیکوئیان همیشهسبز با عمر طولانی و بومی نواحی گرمسیری قارۀ امریکا که ارتفاع آن به 30 تا 40 متر میرسد پوستۀ تنۀ آن مملو از شیرابۀ سفید و چسبنده است و
چیکوئیانSapotaceaeواژههای مصوب فرهنگستانتیرهای از خلنگسانان درختی یا درختچهای با حدود 55 سرده و 800 گونه که در تمام مناطق گرمسیری میرویند و برگهای آنها همیشهسبز چرمی و با آرایش متناوب یا مارپیچی
فقفقةلغتنامه دهخدافقفقة. [ ف َ ف َ ق َ ](ع اِ) آواز آب که وقت روان شدن و قطره زدن شنیده شود. چک چک . چیک و چیک . || (مص ) سخت درویش وخوار شدن . || بانگ کردن سگ با ترس . || بتگ سخ