28 مدخل
dropping, dung, excrement, feces, muck
fışkı
پشکل.
horseshit
mucky
کوچک
dunghill
پشگل فشرده و خشک شده گوسفند کهبهعنوان سوخت یا کود استفاده شود.
پشگل بز
پشگل بز و یا گوسفند
پشگل خشک شده ی گوسفند که به پشم حیوان چسبیده باشد
پشگل خشک و سفت شده ی گوسفند که به پشم اطراف ران هایش چسبیده ...