برخلغتنامه دهخدابرخ . [ ب َ ] (اِ) بعض . (برهان ). لخت . (آنندراج ) (انجمن آرا) (برهان ). بخش . قسمت . پاره و حصه و بهره . (برهان ) . (آنندراج ) (انجمن آرا) (غیاث اللغات ). جزء
برخلغتنامه دهخدابرخ . [ ب َ ] (ع اِمص ) افزایش و زیادت . || ارزانی نرخ . || غلبه و قهر. || (مص ) شکستن پشت . || زدن شمشیر که بعض گوشت بریده شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
برخ کردنلغتنامه دهخدابرخ کردن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ایجاد کردن . (از ناظم الاطباء). || بخش کردن . سهم کردن .
برخ کشیدنلغتنامه دهخدابرخ کشیدن . [ ب ِ رُ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) (از: ب + رخ + کشیدن ) به روی کسی آوردن . مطلبی یا عملی را بقصد تخفیف کسی یا منت گذاردن با وی گفتن .
برخاستنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ایستادن، بهپاخاستن، برپا شدن، بلند شدن ۲. بیدار شدن ۳. بردمیدن، سر زدن ۴. برآمدن، طلوع کردن ۵. شوریدن، شورش کردن، طغیان کردن، عصیان کردن، قیام کردن ۶. متصاعد
برخ کردنلغتنامه دهخدابرخ کردن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ایجاد کردن . (از ناظم الاطباء). || بخش کردن . سهم کردن .
برخ کشیدنلغتنامه دهخدابرخ کشیدن . [ ب ِ رُ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) (از: ب + رخ + کشیدن ) به روی کسی آوردن . مطلبی یا عملی را بقصد تخفیف کسی یا منت گذاردن با وی گفتن .
برخهلغتنامه دهخدابرخه . [ ب َ خ َ / خ ِ ] (اِ) پاره و حصه و بهره . (برهان ) (انجمن آرا). حصه و قسمت . قسمت . (انجمن آرا). کسر. جزوی از کل . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). برخ
برخورلغتنامه دهخدابرخور. [ ب َ خوَر / خُر ] (نف مرکب ) بهره مند. بهره ور. بهره بر. برخوردار. (شرفنامه ٔ منیری ). خداوند بهره ، گویند در اصل برخ ور بوده یعنی خداوند بهره . (شرفنام