پریشیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پریشان شدن؛ آشفته شدن.۲. پراکنده شدن.۳. (مصدر متعدی) پریشان کردن.۴. (مصدر متعدی) پراکنده ساختن: ◻︎ مرد بددل خیانت اندیشد / راز خود پیش خلق بپریشد (سنائی۱: ۳۸
پریشیدنلغتنامه دهخداپریشیدن . [ پ َ دَ ] (مص ) پراشیدن . پریشان کردن . پراکنده ساختن . متفرق کردن . پخش کردن . پاشیدن . طحطحه . صعصعه . ثَرثَر. ثَرثَرة : ز چندین مال و چندین زر که