پرگستفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپناه بر خدا؛ حاشا؛ معاذاللّه؛ هرگز: ◻︎ رودکی استاد شاعران جهان بود / صدیک از او تویی کسائی؟ پرگست (کسائی: ۴۹).
پرگستلغتنامه دهخداپرگست . [ پ َ گ َ ] (ق ) هرگز. معاذاﷲ. پرگس . دورباد. مبادا. (نسخه ای از فرهنگ اسدی ). بمعنی معاذاﷲ است که در مقام انکار باشد یعنی مبادا که چنین باد. چون معاذاﷲ
حاشلغتنامه دهخداحاش . [ ش َ ] (ع اِسم فعل ) پرگست . (حبیش تفلیسی ). || (اِ) پاکی . دوری از عیب و بدی : حاش للّه ؛ پاکی است مر خدای را. معاذ اﷲ. حاشاللّه .
ابوسعدلغتنامه دهخداابوسعد.[ اَ س َ ] (اِخ ) مظفرشاه چغانی . ممدوح دقیقی است :ابوسعدآنکه از گیتی بر او پرگست شد بدهامظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا.رجوع به مظفرشاه شود.